سکوت در سرای موسیقی | جنگ و پس لرزه هایش بازار خرید و فروش ساز و لوازم موسیقی را سرد کرده است

  • کد خبر: ۴۱۱۷۵۱
  • ۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۲:۴۹
سکوت در سرای موسیقی | جنگ و پس لرزه هایش بازار خرید و فروش ساز و لوازم موسیقی را سرد کرده است
همه رهگذران «پاساژ بابک» اگر در داشتن فقط یک خاطره یا حسرت اشتراک داشته باشند، آن، روز‌های پررونق این بازار است. دیدن مغازه‌های باز که فروشنده‌ای داخل آن نیست، حالا تصویری عادی و رایج از این سراست.

مجید خاکپور | شهرآرانیوز؛ ماندن در مغازه‌ای که مشتری‌ای به آن پا نمی‌گذارد، نه فقط ملال، که حس بیهودگی را هم القا می‌کند و در این میان کلافگی را می‌شود با گپ زدن تحمل پذیرتر کرد، این است که تجمع کسبه در جلوی این قدیمی‌ترین و تنها مرکز و بورس خرید و فروش ساز و لوازم موسیقی مشهد، در حاشیه خیابان احمدآباد، بیشتر و ایستادن هایشان طولانی‌تر شده است. آن طور که بو، سرای عطار‌ها و عطرفروش‌ها را، صدا، بازار سازفروشان را متمایز می‌کند. صدا‌ها در پاساژ کوچک بابک اصواتی پراکنده بودند، در عین حال در آمیزش مدام با هم از ساز‌های مختلف؛ ترکیبی از اجرای روان نوازنده‌ای کاربلد، ریتم ساده و همراه با تپق هنرجوی در حال آموختن، و تک نت‌های مقطع و بی نظم در اکتاو‌های پایین و بالا که مربوط می‌شد به تست ساز در دست خریدار. حالا، اما سکوت، صدای غالب است. آن تصویر و این سکوت گویای همه چیز است. مابقی، تلاشی است برای شرح آن.

بعضی مغازه‌ها مجبور می‌شوند جمع کنند

به بازار خلوت و راهروی بی رفت وآمد اشاره می‌کند و می‌گوید: پنجاه روز است وضعمان همین است. پاساژ موسیقی بابک به دلایل بسیار به مرور کم رمق شد و حالا جنگ و تورم این از رمق افتادگی را با وقاحت بیشتری به رخ می‌کشد. گالری موسیقی‌ای که از داخل آن به راهرو نگاه می‌کنیم، یکی از قدیمی‌ترین فروشگاه‌های پاساژ است.

 مسئول آن می‌گوید: از بعد از عید که بازار باز شد، همه چیز بالای ۸۰ درصد افزایش قیمت داشته است. مثلا گیتاری که قبل سال می‌خریدیم ۹ میلیون و ۸۰۰، حالا باید ۲۰ تومان بخریم. چند نفر می‌توانند گیتار بالای ۲۰ میلیون بخرند؟ شاید ۹۰ درصد اجناس وارداتی صنف ما از سمت دبی می‌آمد. بعد از جنگ و بسته شدن مسیر‌ها و با اوضاعی که پیش آمد، دیگر باری نمی‌آید. اگر از ترکیه هم سفارشی بدهیم بسیار گران‌تر در‌ می‌آید و هم دیرتر به دستمان می‌رسد. توجیه ندارد. کم حوصله است، زیاد روی صندلی بند نمی‌شود. پا می‌شود می‌رود دم در، به جلوی پاساژ و همکارانش که بیرون ایستاده‌اند نگاه می‌کند: وقتی اوضاع اقتصادی این طور خراب شود دیگر کسی پول به ساز یا ارتقای آن نمی‌دهد.

دستی به پاکت سیگار توی جیبش می‌زند برای اینکه از بودنش مطمئن شود، قبل از ملحق شدن به کسبه‌ای که تجمعشان خلاف سنت کسب است، می‌گوید: با همین وضعیت چند وقت دیگر بعضی از این مغازه‌ها مجبورند جمع کنند.

سکوت در سرای موسیقی | جنگ و پس لرزه هایش بازار خرید و فروش ساز و لوازم موسیقی را سرد کرده است

عشق است که دارد تمام می‌شود

فقط صاحبان گوش‌های ورزیده و تربیت شده می‌توانند فرق کیفیت، شفافیت، عمق و در یک کلام زیبایی یک نت واحد را در دو ساز متفاوت تشخیص بدهند. هر چه نوازنده‌ای در کارش پیش‌تر برود، نیازش به سازِ بهتر بیشتر می‌شود. این هم از آن دسته نیاز‌هایی است که نمی‌شود با زهد و ریاضت نادیده اش گرفت، فقط می‌شود به اجبار به فقدانش تن داد. همان سنت کهن ناکامان. جهش قیمت ساز‌های وارداتی و به خصوص برند‌های معتبر انگار به طور لجوجانه‌ای آن‌ها را دور از دسترس قرار داده‌اند.

تورم و افزایش نرخ ارز سبب محرومیت قشر عظیمی از نوازندگان از ساز‌های باکیفیت شده است. البته این جهش‌های قیمتی دیگر فقط محدود به ساز‌های وارداتی نیست و قیمت ساز‌های ساخت داخل هم آن قدر سریع و زیاد بالا می‌رود که خود فروشندگان هم غافلگیر شده‌اند.

محمدرضا اکرمی، یکی دیگر از کسبه پاساژ بابک، می‌گوید: خارجی که هیچی، چون مواد اولیه خیلی رفته بالا، ساز‌های ساخت داخل هم خیلی گران شده‌اند. نوسانات خیلی زیاد است و همین بازار را به هم می‌ریزد. فروش‌ها هم خیلی افت کرده است. فقط هم فروش نیست، لوازم ساز مانند ماشین مصرفی است، یعنی مثلا باید سیمش را عوض کنند. وقتی سیم گیتار بشود ۳ میلیون نمی‌خرند.

نبود مشتری را در چند باری که در روز‌های مختلف به پاساژ سرزده‌ام دیده‌ام. استثنایی هم بین مغازه‌ها نیست. می‌پرسم فکر می‌کند این حرفه با این وضعیت چقدر می‌تواند دوام داشته باشد؟ می‌گوید: دوامش به خیلی چیز‌ها بستگی دارد. الان اجاره‌ها سوبله شده. اجاره ده پانزده میلیونی شده چهل پنجاه میلیون، برای همین خیلی‌ها جمع می‌کنند.

نه فقط در صنف ما، در صنف‌های دیگر هم خیلی‌ها جمع می‌کنند. الان یکی از فست فودی‌های شناخته شده آن ور خیابان جمع کرده. نمی‌کِشد. لباس فروشی آن جلو هفته به هفته دستلاف نمی‌گیرد. در شغل ما هم خیلی‌ها جمع می‌کنند. ما شده دو روز سه روز دستلاف نمی‌گیریم. در دوران جنگ که اصلا هیچی. الان هم ۱۲ ظهر است و می‌بینید که هیچ خبری نیست.

به گفته خودش ۹ سالی است که در این صنف است و تابه حال چنین وضعی را تجربه نکرده است: هر سال بدتر می‌شود. در دوران کرونا بهتر بود. در دوران کرونا که مریضی بود و مردم می‌مردند اوضاع ما بهتر بود. دو کارتون گیتاری که می‌خریدم الان شده یک کارتون. همین جور پیش برود باید جمع کنم. نه ما، تهران از مشهد بدتر است.

او با واقع گرایی تلخی می‌گوید: عشق دیگر دارد تمام می‌شود. ساز یک عشق است. هر کسی یک عشقی توی زندگی اش دارد؛ یکی عشق فوتبال، یکی استخر، یکی یک چیز دیگر... یک عده هم عشق ساز دارند. یک جوری شده که مردم دیگر پولشان به چیزی که به آن عشق دارند نمی‌رسد. عشق و تفریح دارد پاک می‌شود. تمام می‌شود. قضیه یک وَرِ دیگر هم دارد؛ شمارِ آدم‌هایی که ساز به دست به پاساژ می‌آیند زیاد شده، اما آن‌ها برای ارتقا یا تعویض یا تعمیر نمی‌آیند، می‌آیند که سازشان را زیر قیمت بفروشند. اکرمی به گیتار‌های توی مغازه اشاره می‌کند و می‌گوید: این‌ها دست دوم است که آورده‌اند بفروشند. در همین دوران جنگ این قدر ساز برای فروش آوردند که خدا می‌داند. فکر می‌کنم تا روزی ۱۰ عدد ساز برای فروش می‌آورند. مشتری دارم که عاشق سازش بود، اما آورد فروختش.

 اصلا مورد داشتیم طرف ساز یادگاری پدرش را که فوت کرده بود آورده بود بفروشد. چون برای اجاره خانه یا خرابی ماشینش مانده بود. البته کسانی که برای اجاره ساز می‌فروشند بیشتر هستند. چاره‌ای ندارند. برای اینکه از آن تنگنایی که در آن هستند رد شوند سازشان را می‌فروشند و حاضرند وقتی توانستند بیایند همان را دو میلیون از خودت گران‌تر بخرند. در این اوضاع اولین چیزی هم که می‌خواهند بفروشند ساز است.

سکوت در سرای موسیقی | جنگ و پس لرزه هایش بازار خرید و فروش ساز و لوازم موسیقی را سرد کرده است

۳ مغازه‌ام شد یکی

فنایی، نوازنده و مدرس گیتار بوده و از قدیمی‌های پاساژ بابک است. شرح حال یک خطی او، تصویری کلی از آنچه گذشته به ما می‌دهد: سه مغازه داشتیم، دو تا در همین پاساژ و یکی هم در زیست خاور. اول یکی را و بعد دومی را جمع کردیم و حالا مانده است همین مغازه کوچک که کی بشود همین را هم جمع کنیم.

او البته در شرایط فعلی و در دوران جنگ، بازار مشهد را به دلیل اینکه این شهر مانند تهران بمباران نشد، بهتر از پایتخت ارزیابی می‌کند و می‌گوید: در تعطیلات نوروز که مسافر زیادی به مشهد آمد، بازار ما هم بهتر بود. از طرفی، چون اینترنت بسته است عده‌ای آمدند سراغ فروشگاه‌های شهر خودشان. اما در مجموع بازار راکد شده است. من مشتری خودم را دارم و همان‌ها هم می‌آیند، اما اینکه مشتری جدید بیاید، خیلی خیلی کم شده است.

با خونسردی کسی که می‌داند کاری از دستش برنمی آید و تن به تقدیر داده، پی حرفش را می‌گیرد: طبیعی هم هست. اصلا همه چیز گران شده، نه فقط ساز. پلاستیک و کاغذ هم گران شده. پتروشیمی را که زدند خیلی چیز‌ها گران شد. تازه فقط این‌ها نیست، وقتی دستمزد کارگر ۶۰ درصد افزایش پیدا می‌کند تولیدکننده هم می‌کِشد روی جنسش. خوب وقتی قیمت ساز دو برابر شود طبیعی است که مشتری هم کم می‌شود. البته بعضی‌ها هم از آب گل آلود ماهی می‌گیرند و افزایش قیمت هایشان تناسبی با وضعیت ندارد.

بعد بلافاصله با یک فلش بک سریع به دوران درخشان این پاساژ می‌رود: در دوره خاتمی اینجا صف بود. روزی چند تا «۷۰ C» * می‌فروختیم. الان هفته‌ای یک دانه هم نمی‌فروشیم.

در پاسخ به اینکه چرا آن دوره فروش‌ها خوب بوده -هر چند‌ می‌شود به دلایل مختلفی اشاره کرد-، اما او به یک جمله کوتاه بسنده می‌کند که احتمالا دندان گیرترین دلیل برای اوست:، چون کنسرت آزاد بود.

باز به زمان حال برمی گردد و نکته‌ای هشدارآمیز را مطرح می‌کند: حالا این‌ها که مهم نیست، اصلا مهم نیست کسی ساز بخرد یا نه، نگرانی اصلی و اولی چیز دیگری است. شایدچندوقت دیگر باید به فکر تأمین ضروریات اولیه باشیم. اگر دنبال این هستی که تأثیر تورم را بدانی، بله، تورم و افزایش قیمت در بازار لوازم موسیقی هم هست، ولی دلیل اصلی تورم فقط همین جنگ نیست، باید برگردیم و به سال‌های خیلی پیش نگاه کنیم.

سکوت در سرای موسیقی | جنگ و پس لرزه هایش بازار خرید و فروش ساز و لوازم موسیقی را سرد کرده است

باقی می‌مانیم، اما این بازار این جور نبود

وقتی موضوع گزارش را می‌گویم، محکم و قاطع می‌گوید: اصلا اهمیت می‌دهند؟ اصلا موسیقی مهم است برایشان؟
-موضوع ما مشخصا این است که این صنف در این وضعیت چه بلایی دارد سرش می‌آید؟
-ویران شده. ویرانه شده.

احمد عباسی نوازنده و مدرس سنتور است، کار تعمیرات این ساز را انجام می‌دهد و قطعاتی از لوازم ساز‌های ایرانی هم می‌سازد. هفت هشت سالی هم می‌شود که به فروشگاهی در این پاساژ آمده است. می‌گوید: ما اینجا کار تعمیری خیلی داشتیم. نزدیک ۹۰ سنتور توی انبار داشتیم که از قبل از عید ۱۰ تایش را هم نفروختیم. نه می‌خرند، نه تعمیر می‌کنند، نه کلاس‌ها را می‌آیند.

به یک هنگ درام طلایی اشاره می‌کند: این را می‌خریدیم ۳ میلیون و ۵۰۰، الان، چون ذوب آهن را زده‌اند و وررق کمیاب شده، باید ۸ میلیون و ۵۰۰ بخریم. خب باید ۱۰ تومن بفروشمش. وقتی من این قیمت را بگویم طرف اصلا شک می‌کند و فکر می‌کند دزدم. از طرفی مردم ترجیح می‌دهند با این پول دو سه کیلو گوشت و یک کیسه برنج و چهار تا شِل آب بگیرند بگذارند توی خانه شان. باید مازادی از حقوق و درآمد بماند که بتوانند برای بچه شان ساز بخرند. می‌ماند؟

او هم به نوعی حرف همکارش را تأیید می‌کند که بازار کاملا کساد نشده است و دو دلیل برایش دارد؛ اولی عاملی بیرونی است و نتیجه جبری که قطعی اینترنت تحمیل کرده که سبب شده مشتری بومی به فروشگاه‌های شهر خودش برود، دومی عاملی درونی است و مربوط می‌شود به احساسات بشری: دلیل دیگرش حزن و اندوهی است که این زمانه به مردم تحمیل کرده، می‌گویند ساز را در دو حالت می‌شود نواخت؛ یا باید خیلی خوشحال باشی یا خیلی غمگین. در حالت عادی نمی‌شود. این غم و حزن الان مدتی است سراغ مردم آمده و فکر می‌کنند می‌توانند با ساز، از فضا دور شوند. هستند کسانی که اگر پولی ته جیبشان مانده باشد، برای فرار از جو و فشار ساز می‌خرند.

البته کم پیش نمی‌آید که زور عامل بیرونی به عامل درونی بچربد: کسانی که سازشان را می‌فروشند هم زیاد شده‌اند. هفته قبل یک نفر تار و سه تارش را فروخت هفت میلیون، در صورتی که فقط تارش ۱۰، ۱۲ میلیون می‌ارزید. گفت برای اجاره خانه مانده‌ام.

گذشته این پاساژ برای او هم یک نوستالژی شیرین است. به مغازه روبه رو اشاره می‌کند: وقتی این آقای محمودی صبح مغازه اش را باز می‌کرد تا آنجا (با چشم و دست جایی نزدیک ورودی پاساژ را نشان می‌دهد) صف بود. یک سطل داشت پول‌ها را می‌ریخت داخل آن، آخر شب می‌ریخت توی یک پلاستیک و می‌برد خانه. این قضیه مال زمانی است که اسکناس ۱۰۰ تومانی و ۲۰۰ تومانی برای خودش پولی بود. تهش هزار تومانی می‌آوردند. صحبت ۲۷، ۲۸ سال پیش است. اشتیاق مردم این طور بود. شب این قدر پاساژ شلوغ می‌شد که باید نیم بَر از لای جمعیت راهت را باز می‌کردی. در دوران فیلم «علی سنتوری» نمی‌رسیدیم سنتور بدهیم دست مردم.

 این‌ها کمرنگ و کمرنگ و کمرنگ شد. به خود می‌آید و به سکون راهروی سرا اشاره می‌کند: الان دو هفته است که از صبح تا شب وضع همین است. یعنی می‌رویم دم در می‌ایستیم، می‌آییم توی مغازه چای می‌خوریم بعد باز می‌رویم دم در می‌ایستیم. شاید ۱۰ روز در ماه تکه تکه مشتری بیاید که آن هم از ۱۰ نفر، ۲ نفرشان ساز می‌خرند. به صفر نرسیدیم ولی خیلی آسیب دیدیم. اما این که بخواهد بازار کامل بخوابد و صفر شود، همچنین اتفاقی نخواهد افتاد. در این شهر اگر روزی ۱۰ نفر مشتاق ساز شوند، ۱۰ نفر تعمیرات بخواهند، ۱۰ نفر بخواهند سازشان را ارتقا بدهند، بالاخره این بازار برجا می‌ماند. ولی اینجا این جوری نبود. من در این بازار از پیرترین‌ها هستم. اینجا این جوری نبود.

-از چه زمانی در این بازار و در کار ساز هستید؟
-از زمانی که اگر شب جعبه ساز دستت بود، ممکن بود تفنگی به سویت نشانه بروند... «ایست!»

بعد باید جعبه را می‌گذاشتی زمین، آهسته درش را باز می‌کردی، با انگشت به سیم‌ها می‌زدی و می‌گفتی: این سنتور است.

پی نوشت
*یک مدل گیتار شناخته شده و اقتصادی برند یاما‌ها

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.